تا کجا بگم
دوسال پر بودم از شکست
الان هیچی نیستم
ولی خسته شدم از هیچ بودن
خدارو شکر الان آرومه آرومم:)
خدا محمد رو فرستاده شده آرامشم:)
بهش گفتم تو هدیه ی خدایی برای من^_^
میخوام دوباره کنکور بدم
میخوام دندونه شمال قبول بشم
همه ی تلاشمم میکنم در این راستا:)
خطای روی دستم داره محو میشه کم کَمَک
البته هنوزم استین بلند میپوشم
از خرداد استین کوتاه نپوشیدم از ترس شکستنه خونواده
اونا چ گناهی کردن دخترشون خر شده کل دستشو با تیغ خط انداخته
گناه از امیرحسینه
که بیخیال همه چی شدو بهم انگ خراب بودن زد و رفت:)
خوشحالم بالاخره تونستم کنار بیام با نبودنش:))
به خاطر هدیه ی خداست
دلم میخواد یه چن تا کلاسم ثبت نام کنم
مثل زبان
مثل نقاشی:)
انشاالله به زودی:)
اینجا قراره خاطره های رنگیمو بنویسم:)
از خودم و اتفاقات اطرافم
این دختره عاشقه نوشتنه
همین و دیگر هیچ:/
برچسب:
نویسنده: آروین حسینپور