خرید بک لینک

+ میخوای چکار؟

- بگو تو

تویی که همیشه باهامی:)

+ مریم و ابولفضل

- داستان بگم؟

+ باش

- شب بود

نصفه شب

یهو مریم از خواب پرید

ترسیده بود

خواب بد دیده بود

صدا زد : ابولفضل

ابولفضل لای چشاشو باز کرد گف جانم

مریم گف پاشو من خواب بد دیدم

بد یهو اشکاش ریخت

ابولفضل با تعجب پاشد

هر چی حرف میزد انگار نمیشنید مریم

اروم تو بغل گرفتش

دست کرد بین موهاش

زیر گوشش زمزمه وار گف اروم باش خوشگلم من کنارتم

هیس اروم باش

گذاشت گریه هاش تموم بشه

اروم بشه

بعد با لبخند ازش پرسید چ خوابی اومده سراغ خانومم که اینجوری بهمش ریخته

مریم دوباره بغض کرد

ابولفضل موهاشو داد پشت گوششو گف گریه نکن دیگه

اصلا نمیخواد بگی

بیا بخوابیم دوباره

مریم گف نه

میترسم بخوابم

بعد آغاز کرد تعریف کردن

گف خواب دیدم

من بودم

تو بودی

تو یه پارک

کنار یه نیمکت

همه جا پوشیده از برف بود

بهت گفتم ببین همه جا برفای دست نخوردس ☺️

میای باهم بریم برف بازی

جدی بودی

خیلی جدی

زل زده بودی تو چشام

بدون هیچ واکنشی

دوباره با لبخند گفتم میای بریم ادم برفی بسازیم

تو شال گردنتو بهش قرض بده

من کلاهمو

همون ادم برفی هایی که تو حیاط خانم جون دو سال پیش که برف زیاد اومد ساختیم باهم

با دستای چوبی

و لبایی که از ذغاله

سیاهه

ولی خندونه

هنوز داشتم برات تعریف میکردما

یهو خیلی محکم گفتی نه

سرد شدم از سردیه لحنت

بعدش برگشتی و خلاف جهت من رفتی

صدات میزدم

نمیدونم صدای من در نمیومد

یا گوشای تو نمیشنید صدای منو

فقط میرفتی

خیلی داشتی دور میشدی

به خودم اومدم دویدم دنبالت

خودت نبودی دیگه

رد پاهاتو دنبال میکردم تا منو برسونن به تو

داشت برف میومد

ترسیده بودم پر کنن رد پاهاتو

نمیتونستم که روی همه ی رد پاها چتر بگیرم که

داشتم تند تند میدویدم تا ردی از خودت پیدات کنم

یهو تموم شد رد پاها

یه نیگا کردم به اطرافم

همه جا سفید بود

دیگه هیچی نبود

من بودم و یه زمین بزرگ پر از برفای دست نخورده

بدم اومده بود از این برفا

برفای بی وفا

نزاشتن من به تو برسم

از قصد پر کردن رد پاهاتو تا من گمت کنم

گریم گرفته بود

میخ شده بودم جای خودم

انگار من بودم و یه کویره سرده پر برف

که از خواب پریدم

کنارم بودی

ولی ترسیدم

ابولفضل اروم لبخند زد

لبخندش اونقدر گرم بود که همه ی برفا از ذهن مریم پاک شد

بهش گفت کجا برم اخه من بدون تو

مگه اینکه تو خوابا کنارت نباشم فقط

که اونم قول میدم باشم من بعد

خوبه؟

مریم سرشو به نشونه ی تایید چن بار پایین زد

بعد ابولفضل بهش گف حالا بخوابه خرگوشکم☺️

اصن بیاد تو بغل خودم بخوابه که جاش امن باشه زودی خوابش ببره

هیچی دیگه خوابیدن

منم پشت پنجره بودم

داشتم صداشونو میشنیدم

یه نگاه به اسمون انداختم

دیدم اروم اروم داره برف میاد

منم تنهام

گوشه ی حیاط یه ادم برفی بود

دستاش چوبی بود

لباش از ذغال سیاه بود

ولی میخندید

شالمو از دور گردنم باز کردم

انداختم دور گردن ادم برفی

منم بهش لبخند زدم و رفتم

رد پاهام میموند روی برف

تا صبح پر میشد احتمالا

ولی کسی نبود ترس پر شدنشونو داشته باشه:)

تمام:)

+ ترسش ک خوب نی ک

خوبه؟

- نفهمیدم

+ شاید من بد فهمیدم

ولش

- چی فهمیدی

ترس اینکه پر بشن

گم بشی

کسی نبود بترسه از گم کردنت

میفهمی چی میگم

+ این ک مال تو جواب نمیده خو

- چرا

+ یه رب دیر ج بدی من خراب میکنم خودمو

دیدی ک

تند تند زنگ میزنم

-

میدونم

داستان بود

+ اها

- قشنگ بود؟

+اوهوم :)

-

-پس چرا نگفتی

-حتما باید خودم بپرسم

+حرف تو حرف شد :)

-موجه نی

+

+اره

-

هس

محمد

+جان

- ادامه بدم خرابش کنیم داستانه رو 

+

- هنوزم داشتم میرفتم

خلاف جهت ادم برفی

من بودم

یه جاده ای که انتها نداشت

یه عالمه برف دست نخورده

برفا نور لامپارو منعکس میکردن

میدرخشیدن

انگار که رو زمین پر از اکلیله

اصلا انگار ستاره های اسمونو اورده باشی رو زمین

بعد تو از خواب میپری

تنهایی تو خونه

با خودت میگی صدای غم میاد

کاپشنتو میپوشی میای بیرون

یه رد پا میبینی قد یه جاده

میگیری ردشونو

میترسی از پر شدنشون

یهو میبینی بارش برف قطع میشه

رو به اسمون لبخند میزنی:)

با خیال راحت میای

اونقدر میای

تا میرسی به یه دختر

نشسته رو نیمکت پر برف

دور تا دورش برف دست نخورده

فقط جای رد پاهاش مونده

ها میکنه

بخارای دهنش پرواز میکنن میرن اسمون

تو خودشه

دستاش تو جیبش

سردشه

ولی شال گردن نداره

بعد میای جلوتر

میگی

عه فائزه خره تویی

پاشو پاشو بریم یخ زدی تو این سرما

منم میگم خر خودتی بچه پررو

میگی مدرک

میگم قهرم

بیشعور

ولی اخرش باهم میریم ☺️

تموم شد

+

- والاع

تو برفام گیر میدی به مدرک

+ قشنگ بود

- قشنگ شد

+ یس

- میگم من که دنبالت میام

سر راه یه لباشکم بخر برام

ترش باشه ها

+

:)))

دیشب ساعت حدودای ۱۰ شب:)

برچسب: نویسنده: آروین حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 22:40

صفحه بندی